بازگشت کاروان به مدینه

 

همه خیزید که زینب ز سفر می آید
رفت چون سرو ولی تا به کمر می آید
ای مدینه رنگ زینب بخدا برگشته
ازسراشیبی گودال بلا برگشته
بی حسین آمده آیا همه باور دارید؟
خبری از دل او از غم دلبر دارید؟
چقدر چین و چروک آمده بر رخسارش
به گمانم که کشاندند سر بازارش
همه خیزید که زینب به جلال آمده است
مام خورشید ولی مثل هلال آمده است
چه سوالی کسی ایکاش جوابش گیرد
محرمی دور و برش نیست رکابش گیرد
نوحه می خواند و فریاد زد وای حسین
با صدایی پره غم داد زند وای حسین
یکه تنه قد همه اهل زمین غم دیده
می زند برسر خود رخت عزا پوشیده
همه ی قامت او راوی ارث زهراست
جای آتش وسط منجر زینب پیداست
به دل معرکه ی شام غریبان رفته
وای سربسته بگویم که به زندان رفته
خبر آمدنش را به پیمبر بدهید
خبری هم به بقیع و گل پرپر بدهید
راه را باز کنید ام بنین می آید
ماد ماه ترین ماه زمین می آید
می دود ناله کنان وای که جان بر لب اوست
بخدا پیر تر از ام بنین زینب اوست
دیده ی ابری خودرا که به زینب انداخت
خیره خیره شد و انگار که اورا نشناخت
زینب از ماریه سوغات سفر آورده
از علمدار فقط مشک و سپر آورده
کاش زینب نکند باز سر معجر را
تا که پرخون نکند دیده ی این مادر را
کاش زینب هوس گفتن مقتل نکند
هوس گفتن افتادن آن یل نکند
کاش زینب نکند فاش همان راز مگو
نیزه از جمجمه شد در سر عباس فرو
کاش زینب ز لب و چوب نگوید سخنی
از تن زخم و لگد کوب نگوید سخنی
زینب از معرکه ای پر تب و تاب آمده است
با رباب از وسط قحطی آب آمده است
مجتبی صمدی شهاب
سروده سال۸۴

پاسخی بگذارید

جدیدترین مطالب

موضوعات

آمار بازدید :

  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 601
  • بازدید دیروز: 1284
  • بازدید هفته: 4057
  • بازدید ماه: 13445
  • بازدید سال: 143583

برچسب‌ها